تقديم به كسي كه هرگز شعرامو نخوند

 

براي تو

صداي زنگِ دره ، چقد مي خوام خودت باشي

مي‌دونم وقتي مياي دنبال من كه تنها شي

هوا گرمه، سردمه ! اما نمي دونم چرا؟!

يه هو اينجوري قرار نبود تموم شه ماجرا

توي دوري از دلت دلم برات پر مي كشه

طفلكي تو خاطرات به ياد تو سر مي كشه

چقد آزارم دادي! بازم چرا دوسِت دارم؟؟!

پس چرا نشد كسي رو تو دلم جات بذارم؟

نمي گم كسي نيومد سرِ راهِ زندگيم

اومد! آروم نشدم! درست نشد ديوونگيم!

باز ديدم هركي اومد جاي تو انگار خالي بود

با اونم بودم نمي دوني دلم يه حالي بود

توي قلبم هيچ كسي جاتو نتونست بگيره

دل نتونست بعد تو براي هيچكس بميره

تو دلت مال دلم نيست مثِ روزاي قديم

يادته چه رنگايي به آرزوهامون زديم؟

هيچكي حالم رو نفهميد توي اين شهر خراب

گل من شبت بخير جاي من آروم تو بخواب!


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سپيده | ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۴۲:۰۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

 


ghasedak_s95@yahoo.com

 
موضوعي ثبت نشده است

موضوعات

 

صفحات

۱-

 

آرشيو مطالب

مرداد ۱۳۸۸

 
لينكي ثبت نشده است

پیوند ها

سرویس وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Weblog Themes By Farsblogs